...عشق هیچ نمی دهد الا خودش و هیچ نمی ستاند مگر از خودش ...عشق مالک هیچ نیست و در تملک کسی هم در نمی اید : چرا که عشق را عشق کافیست..... .:: سخن و شعر ::.
 
 Home
Archive
E-Mail

.:: Logo ::.

.:: سخن و شعر ::.



 .:: Other Links ::.

عـشــــــق ســوختـــــــــه



-------------------

آیدین مهتر

 

.:: ¤»Music«¤



.:: Counter ::.
 


    RSS 2.0  

 :: Mail to Designer   ::

Template Design By

 L EN A

 

 
 
 

سه‌شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٩


یک آپدیت زوری !

!!!!!؟

 

آیدین مهتر

 

دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۸


سالروز من

ششم شهریور است و دهه شصت

سالروزی که آسمان در غروب غم نشست

نوزادی متولد شد از جنس شب

هم درد تنهایی ماه شد و در غم نشست

 

نوزادی که آیدین نامش را نهادند

در جهانی خاموش جایش را گزیدند

او بود دگر هم در غم ها در خاموشی

غم ها بودند که جانش را دیرند

 

شکوه می کرد ازین هم درد بودن با ماه

شکوه هایی که همه دروغین بودن با ما

گاه گهی طلب عشق می کرد و بس

با یار ، یار نبودند و یار بودن با ما

 

سرگذشت ازین پس این طور گذشت

دهه هشتاد آمد و عمر این طور گذشت

غم بود که تاراج می زند بر من علیل

سرگذشت آیدین بود که این طور گذشت

 

دگر ماه در آسمان غم تنهایی نداشت

غم بی کسی در این آسمان را نداشت

یک نفر بود که می شد نامش را گذاشت

آیدین از جنس شب ، نور ماه را که داشت

 

از شعر های خودم به مناسبت سالروز تولدم ششم شهریور سال و روز شیطانی

 

آیدین مهتر

 

چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۸


یاد داشتی دوباره با اشک

فدای چشم های نازت

که همه زندگیم و فروختم

واسه تو شادی بسازم

رفتی و شادی من موند

واسه تو جایی نساختم

چقدر بدبختم

حتی موقع رفتن

وقتی جای پات و دیدم

هنوزم زنده ام و اینجا 

دارم نفس می کشم

 

شعر از آیدین مهتر

 

آیدین مهتر